محمد على مجاهدى

701

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

لالايى ( نذر حضرت علىّ اصغر ( ع ) ) امشب به خواب رفته نگاه ستاره‌ها * افتاده از تپش ، نفس گاهواره‌ها فردا ، كنار علقمه تصوير مىشود * طرح شگفت حادثهء خون نگاره‌ها شب ، ناله‌اى غريب درين دشت لاله‌خيز * آشفته خواب سنگى اين سنگواره‌ها لالاىْ لاى رودك لب‌ْتشنه‌ام بخواب * اى غنچه ! - گل - شكفتهء دشت شراره‌ها مادر ! بخواب تا رود از ياد نازكت * آواى جانگداز گلو پارهْ پاره‌ها دنيا به خواب رفته ، تو هم لحظه‌اى بخواب * بنگر به خواب رفته نگاه ستاره‌ها ! عقيلهء طاها ( نذر حضرت زينب ( س ) ) كيست اين زن ز دور مىآيد * با نگاهى صبور مىآيد آبله پا و خسته و مجروح * جسم او راه مىرود يا روح ؟ ! كيست اين زن كه جامه‌اش نيلىست * گلْ گل صورتش ردِ سيلىست هرطرف واىْ واى و همهمه است * عجب اين زن شبيه فاطمه است ! رنگ و بوى حسين دارد او * شيون و شور و شين دارد او مردم ! اين زينب عزيزم نيست ؟ ! * مَحرم چشم اشكريزم نيست ؟ ! زينب من كه قد خميده نبود * اين قَدر رنگ و رو پريده نبود مردم ! اين را كه خوب مىدانيد * زينب من بلانديده نبود از كدامين بلا شكسته چنين ؟ * قامتش اين قَدر تكيده نبود واىِ من ! روى او خراشيده‌ست * چه كس اين بذر فتنه پاشيده‌ست ؟ زينب من كه قد خميده نبود * اين قَدر رنگ و رو پريده نبود * * * آفتاب قبيلهء طاها ! * زينب من ! عقيلهء طاها ! دختر آسمانى زهرا ! * ميوهء زندگانى زهرا ! آمدى ، آمدى غرور على ! * وارث سينهء صبور على !